به دخت

 




استخدام به شرط کشف حجاب!

استخدام به شرط کشف حجاب!بهاره.ک گفت: مدیرعامل یکی از شرکت‌هایی که برای استخدام پیشش رفته بودم، عنوان کرد که چون مشتری‌های ما غالبا بین‌المللی هستند برای همین خانم‌ها در محیط شرکت نباید حجاب داشته باشند چرا که به ذائقه طرف‌های خارجی‌مان خوش نمی‌آید.

تبیان نوشت: گویا برخی از شرکتهای خصوصی که تعدادشان کم هم نیست بجای استخدام کارمند، قصد دارند برده جنسی استخدام کنند. اتفاق تاسف باری که هر روز بیشتر از روز گذشته در محیط های کاری گسترده می شود و در این میان نهادهای مسئول هم انگار توجه چندانی به جلوگیری از این فاجعه ندارند.
 
 
* وقتی درخواست های بی‌شرمانه، ورد زبان برخی مدیرعامل ها می شود!
 
 
نگار. ج 25 سال دارد، او چندی پیش از میان آگهی های کارمند دفتری روزنامه چند جایی تماس گرفت و فرم پر کرد و در نهایت از سوی شرکت های خصوصی دعوت به کار شد. عمر فعالیت نگار در این شرکت خصوصی اما به چند هفته هم نرسید. نگار در خصوص ماجرای استخدامش می گوید: روزی که مدیرعامل شرکت از من دعوت به همکاری کرد و من به دفتر رفتم مدیرعامل شرکت با درخواست من در خصوص حقوق پیشنهادی موافقت کرد و قرار شد که سه ماه به صورت آزمایشی کار کنم تا پس از آن مدت نام من هم در لیست بیمه قرار بگیرد، هنوز چند روزی از آغاز به کار من نگذشته بود که یک روز مدیرعامل من را به اتاقش خواند و در صحبت هایی به من فهماند با اینکه خودش زن و فرزند که به من علاقمند شده و می خواهد رابطه ای صمیمی تر از رابطه رئیس و مرئوسی با من داشته باشد! پس از شنیدن این حرفها دیگر نمی دانستم باید چه کار کنم، اتاق را ترک کردم و از فردای آن روز دیگر به آن شرکت نرفتم و تاسف خوردم به حال خودم که چهار سال پله های دانشگاه را طی کردم تا بتواند مدرک کارشناسی مدیریت را بگیرم اما در محیط کار به جای توانایی های تحصیلی من، انتظارات نامشروع و نامناسبی از من طلب می شد.
 
 
* روابط غیراخلاقی؛ راز بقا در برخی شرکت های خصوصی
 
 
میترا. ب 27 سال دارد. او مدتی است که شغلش را رها کرده است. وقتی در خصوص علت ترک کارش از او می پرسیم می گوید:« من چند سالی بود که در یکی از شرکت های خصوصی بزرگ و اسم و رسم در زمینه بازرگانی کار می کردم و تجربه ام در زمینه کارم هم زیاد شده بود. چندی پیش مدیر بالا دستی من تغییر کرد و مردی که یکی از اقوام نزدیک مدیر کل شرکت بود با عنوان مدیر جدید به قسمت ما آمد که از همان ابتدا سنگینی نگاهش آزار دهنده بود. هنوز مدت زیادی از حضور او به عنوان مدیر جدید نگذشته بود که یک روز پس از پایان کار و زمانی که همه کارکنان رفته بودند به اتاق من آمد و از من خواست که رابطه ای صمیمی با او داشته باشم. مدیر جدید زمانی که با واکنش شدید من روبرو شد، دیگر چیزی نگفت اما از فردای آن روز تمام تلاش خود را به کار گرفت تا به قول معروف زیراب من را بزند و در نهایت هم موفق شد با دروغ و ریا من را کار نابلد جلوه دهد و از مدیرکل بخواهد که شخص دیگری را جایگزین من کنند.» میترا ادامه می دهد: «متاسفانه این روزها یکی از شرایط بقا در برخی از محیط های کاری خصوصی تن دادن به رابطه های غیراخلاقی است و در این میان اگر کسی مانند من نخواهد که به این ارتباطات نامناسب آلوده شود، مدام باید بیکاری را تجربه کند.»
 
  
* استخدام به شرط کشف حجاب
 
 
بهاره. ک 24 ساله یکی از دخترانی است مدتها به دنبال یافتن شغل، آگهی های روزنامه ها را دنبال می کند. بهاره در خصوص تجربه ای که در روزهای جستجوی کار کسب کرده است، می گوید: در خلال آگهی های های روزنامه که هر روز با آنها تماس می گرفتم، یک روز مدیر یکی از شرکت های برای مصاحبه با من تماس گرفت و من به دفتر شرکت واقع در خیابان میرداماد رفتم. بهاره ادامه می دهد: از همان زمانی که منشی در شرکت را باز کرد من به ناگاه انگار که مکانی غیر از کشور ایران وارد شده بود. دفتر شرکت پر بود از دخترانی که بدون روسری و مانتو و حجاب، به کار خودشان مشغول بودند. من که شوکه شده بودم و دقیقا نمی دانستم ماجرا از چه قرار است با راهنمایی منشی وارد اتاق مدیرعامل شدم و مدیرعامل هم با بیان اینکه شرط استخدام در این شرکت این نوع از پوشش است گفت: «مشتری های ما غالبا شرکای بین المللی هستند و برای همین مسئله هم خانم ها در محیط شرکت نباید حجاب داشته باشند چون به ذائقه طرفهای خارجی مان چندان خوش نمی آید! اما در مقابل حقوق مناسبی را هم می دهیم!» بهاره ادامه می دهد: « من که دیدم هوا پس است، زودتر کلام را کوتاه کردم و فرار را بر قرار ترجیح دادم و تاسف خوردم به حال دخترانی که برای حقوق بیشتر حاضر می شوند با برداشتن حجاب در چنین محیط نامناسبی و ناامنی کار کنند.»
 
  
 
* استفاده ابزاری از زنان نماد بارز خشونت است
 
 
کتایون.م 28 ساله است. او در خصوص تجربه پیدا کردن کار می گوید: چون حجاب من چادر بود و روابطم هم با جنس مخالف در چارچوب شرع تعریف می شد و شوخی و خوش و بش کردن با نامحرمان دل خوشی نداشتم، معمولا هر جا که برای استخدام می رفتنم با پاسخ نه مدیر عامل روبرو می شدم چون ظاهرم به درد کار در چنان محیط هایی نمی خورد و از سوی دیگر نمی توانستم مراوده ای بی پروا با مردان داشته باشم.
 
 
کتایون با بیان اینکه پس از مدتها جستجو، شغلی را در محیطی امن پیدا کرده است ادامه می دهد: متاسفانه برخی از کارفرماها زنان را در محیط های کار تنها به عنوان جنسی زیبا می خواهند و رویکردی ابزاری به کارمندان خانم دارند که باعث شده برخی  محیط های کار سالم نباشند.
 
 
داستان زندگی نگار، میترا، بهاره و کتایون تنها چند مورد از اتفاقاتی است که هر روز در محیط های کار ما اتفاق می افتد و باعث می شود که دختران و زنان ما در محیط های کار مورد خشونت های تمام نشدنی روبرو شوند. در این میان اما نهادهای سیاست گذار و مسئول، هستند که باید نظارتی بر محیط های کار خصوصی داشته باشند که هر مدیری به صرف داشتن سرمایه و شرکت به خود اجازه ندهد که نوامیس این مملکت را به عنوان ابزاری برای سود و هوسرانی خود به کار گیرد و در این میان این همه آسیب بر پیکره زنان و دختران و خاناوده های جامعه وارد کنند. در این میان نیروهای انتظامی و دولت باید تمام تلاش خود را به کار گیرند که در طرحی دائمی و نه ضربتی به وضعیت شرکت ها و محیط های شغلی خصوصی نظارت همیشگی داشته باشند تا دیگر شاهد بروز چنین فجایعی در کشور نباشیم.
 
1392/9/16


نظرات ارسال شده
صالحه
جمعه 22 آذر 1392


خیلی جالبه بجای اینکه توانایی کارکردن مورد توجه باشه توانایی دلبری و آرایش کردن و تیپ زدن مورد توجه قرار می گیره.<br />
البته بخش زیادیش برمیگرده به رفتارها و تن دادن های 1سری از خانما که مردا اینقدر پرو شدن حد ومرز یادشون میره و جرأت میکنن با همه همکاراشون همچین رفتاریی داشته باشن.<br />
من یکی که حاضرم صبح تاشب خونه بمونم،اصلا هم نمی خوام دستمم تو جیب خودم باشه.اصلا پولی که از راه بی عفتی بدست بیاد نه تنها برکت نداره هزارتا مشکل دیگه هم میاد سرش،آخر عاقبتشم عذاب وجدانه که ازهمه دردا بدتره درمانم نداره.


0
0
صالحه
جمعه 22 آذر 1392


خیلی جالبه بجای اینکه توانایی کارکردن مورد توجه باشه توانایی دلبری و آرایش کردن و تیپ زدن مورد توجه قرار می گیره.
البته بخش زیادیش برمیگرده به رفتارها و تن دادن های 1سری از خانما که مردا اینقدر پرو شدن حد ومرز یادشون میره و جرأت میکنن با همه همکاراشون همچین رفتاریی داشته باشن.
من یکی که حاضرم صبح تاشب خونه بمونم،اصلا هم نمی خوام دستمم تو جیب خودم باشه.اصلا پولی که از راه بی عفتی بدست بیاد نه تنها برکت نداره هزارتا مشکل دیگه هم میاد سرش،آخر عاقبتشم عذاب وجدانه که ازهمه دردا بدتره درمانم نداره.


0
0
ثمره
سه شنبه 19 آذر 1392


من خيلي به مسائل شرعي در حد مذهبي ها پايبند نيستم اما ازاينكه يه خانم فقط جنسيتش ديده بشه متنفرم چون وقتي استفاده شون رو كردن مثل يه آشغال ميندازنت دور
بلائي كه سر چند تا از دوستام اومده و زندگيشون سياه شده بخاطر همين سعي ميكنم توي ارتباطاتم با آدما خصوصا جنس مخالف رسمي باشم
اما اين قاعده بايد در مورد همه مردها رعايت بشه
شركت قبلي اي كه من كار ميكردم مديرش يه پيرمرد پنجاه و چند ساله بود كه من بخاطر سنش روابطم باهاش صميمي تر بود تا اينكه يه روز بهم گفت دوستم داره و دوست داره كه عقدم كنه
من به خنده گفتم شوخي مسخره اي بود و اون اصرار كرد كه به قول خودش خاطرم رو ميخواد
من هم كه نگران شده بودم گفتم فكر ميكنم و بهش جواب ميدم
بعد يك ماه اونقدر تكرار درخواستش زياد شده بود كه با وجود كار مورد علاقه و حقوق خوبش از اونجا دراومدم
پيرمرد نفهم جاي بابام بود و بهم پيشنهاد ازدواج ميداد من ديوونه هم فكر ميكردم چون هم سن بابامه شايد نبايد اونقدر رسمي باهاش برخورد كنم اما اشتباه ميكردم به مرد جماعت نبايد رو داد


3
0
ندا
سه شنبه 19 آذر 1392


خيلي هم وقيح اگهي ميزنن به يك خانم با روابط عمومي بالا و اندامي متناسب نيازمنديم
واقعا شرم آوره


3
0
فريبا
سه شنبه 19 آذر 1392


واقعا اسف باره من خودم جائي كار ميكردم كه يه شركت تبليغاتي بود چهره خوب و بانشاطي دارم و اين باعث ميشه بعضي ها فكر كنند شايد به خاطر كار يا زيبائي چهره ام حاضرم هر كاري بكنم
و چون گرافيك خونده بودم كارم رو بلد بودم
حدود دو هفته از كارم تو اون شركت ميگذشت و برخلاف رفتار بسيار صميمي كاركنان شركت باهم ديگه(خانم و آقا) من خيلي رو نمي دادم و بسيار رسمي برخورد ميكردم
از اسم كوچيك صدا زدن با كلي عشوه بگيرين تا ساعت ها با هم خنديدن
مدير شركت بعد دو هفته توي همين جمع سرخوششون گفت فريبا خانم اگه يه رنگ و لعابي به صورتتون بدين جذابيتتون صدچندان ميشه هم اينكه مانتوهاي اندامي فكر ميكنم بيشتر بهتون بياد
با چشماي از حدقه بيرون زده به همشون نگاه كردم سه تا همكار مردم با نگاه هاي تحسين برانگيز و كثيفشون حرفش رو تائيد ميكردن و تنها همكار خانمم باحسادت نگاهم ميكرد
من كه در حاضر جوابي كم نميارم شوكه شده بودم و از ناراحتي و خجالت فك كنم دماي بدنم به40 ميرسيد كه يه آقا جرات كرده و برگشته اينطوري بهم ميگه
سريع سيستمم رو خاموش كردم با عصبانيت گفتم من بايد جائي برم و منتظر جواب نموندم پشت سرم اما صداشون رو شنيدم كه بهم مي گفتن اين دختره چش شد؟
دراومدن همان و ديگه برنگشتن همان


4
0

ارسال نظر
:نام
: اي ميل
: سایت
: نظر شما
: کد امنیتی
 



نام شما : ایمیل دوست شما :